ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
225
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) گويد عفان بن مسلم از حماد بن سلمه از ثابت از انس ما را خبر داد كه مىگفته است * غزوان نمىخنديده است ، ابو موسى اشعرى به او گفته است اى غزوان ! مرا خبر رسيده است كه تو نمىخندى ، غزوان پاسخ داده است آرى آه آه با اين حالت چه كنم . گويد ربعى بن ابراهيم ، از سلام بن ابى مطيع از يونس بن عبيد ما را خبر داد كه مىگفته است * غزوان رقاشى فراوان از روى قرآن قرآن مىخواند ، مادرى فرتوت از دورهء جاهلى داشت ، مادر روزى او را گفت اى غزوان آيا نشانى از شترى كه در دورهء جاهلى گم كردهايم در اين قرآن نمىبينى ؟ ! غزوان بدون آنكه ناراحت شود و بدون آنكه در سخن درشتى كند گفت مادر جان ! به خدا سوگند كه در اين كتاب وعده پسنديده و نيكو مىيابم . گويد يحيى بن راشد ، از عثمان بن عبد الحميد رقاشى ما را خبر داد كه مىگفته است * از پير مردان قبيلهء خويش شنيدهام كه مىگفتند غزوان چهل سال خنده نكرد ، و چون غزوان به جهاد مىرفت ، هنگامى كه همسفران و دوستان غزوان بر مىگشتند مادر غزوان به استقبال آنان مىرفت و از ايشان مىپرسيد آيا غزوان را مىشناسيد - از او خبرى داريد ؟ آنان مىگفتند اى پيرزال عزيز ، غزوان سالار و سرور مردم است . علاء بن زياد بن مطر بن شريح عدوى ، از خاندان عدى بن عبد منات بن ادّ بن طابخة بن الياس بن مضر است ، محدثى مورد اعتماد و او را حديثهايى است . گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از اسحاق بن سويد ، از گفتهء خود علاء بن زياد ما را خبر داد كه مىگفته است * پدرش زياد بن مطر وصيت كرده و گفته است اگر مرگ من فرا رسيد بنگريد كه فقيهان مردم بصره شما را به چه چيزى فرمان مىدهند همان را به كار بنديد ، گويد از فقيهان پرسيديم دربارهء وصيت او به يك پنجم اموالش توافق كردند . گويد فضل بن دكين ، از ابو خلده ما را خبر داد كه مىگفته است * علاء بن زياد را مىديدم كه موهاى ريش خود را با رنگ زرد خضاب مىبست . گويد علاء بن زياد به روزگار امارت حجاج بن يوسف بر عراق در گذشته است .